درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox






امروز یکی از دوستای دنیای مجازیم یک بلاگ زده واسه آرزوها و منم رفتم بهش سر زدم و چندتا آرزویی که داشتمو میشد تو بلاگ گذاشت براش گذاشتم
نمیخوام بگم از اونه دلم گرفته ولی باعث شد بیشتر دلم بگیره
علتشم صد درصد دور بودن از آرزوهامه
عکس بالا رو میبینین بخشی از یک آرزومه
آرزو دارم خونم کنار دریا بود و هر روزی که دلم میگرفت پامیشدم میرفتم تو آب 
به طوری که نصف بدنم تو آب باشه و نصفه دیگه با خوردن موج ها بهم خیش بشه
همینطوری وایستم و غروب خورشیدو نگا کنم 
آخ که چه لذتی داره اینکار
خوشبحال دوستان ساحل نشین
-----------------------------------------------------------
هرکی دوست داره که از آرزوهاش صحبت کنه یک سر به این بلاگ بزنه
ایده جالبیه
شاید یکی پیدا شد و شما رو تو رسوندن به آرزوتون کمک کرد
غول چراغ جادو و علاء الدین منتظرتونن








نوشته شده توسط :G12
دوشنبه 10 بهمن 1390-12:27 ب.ظ


تعجب كردی!؟... 

میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، 

وگفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! 

چه گناه كبیره ای…! 

میدانم كه میدانی 

همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

راستی روسپی!

 از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون میزند !! 

اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این ایثار است ! 

مگر هردو از یك تن نیست؟ 

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ 

تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! 

تنت را حراج كن…

 من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میكنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم داری،

رمضان بعد از افطار كار می كنی،

محرم تعطیلی.

من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براهكنم، زهد را بساط كنم، غسل هم نكنم،

 چهارشنبه هم به حرم نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!

فاحشه!!!… دعایم كن


----------------------------------------------------------------------------

پاپستی : نزنین آقا

نزنین

گناه که نکردم 

یکجوری طرز فکرمو بروز دادم

گرچه نوشته خودم نیست ولی از هیچ بلاگ یا سایتی ندزدیدمش



نوشته شده توسط :G12
جمعه 21 بهمن 1390-08:04 ب.ظ


مانسل بوسه های خیابانی هستیم ،
نسل خوابیدن با اس ام اس ،
نسل درد و دل با غریبه های مجازی ،
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه ،

... ... نسل لایک و پوک از روی قرض ،
نسل کادو های یواشکی ،
نسل پول ماهانه ی وی پی ان ،

نسل صف و دعوا ،
نسل تف ، وسط پیاده رو ،
نسل هل ، توی مترو ،
نسل مانتو های تنگ ،
نسل " شینیون " زیر روسری ،

نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار ،
نسل شارژهای اینترنی ،
نسل " copy , paste " ،
نسل جمله های کوروش و دکتر 
نسل فتوشاپ ،
نسل دفاع از فاحشه ها ،
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس ،
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو !

یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم ،
بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر ،
دنیای ما هم همین طوری بود


نوشته شده توسط :G12
پنجشنبه 20 بهمن 1390-04:08 ب.ظ

این روزگار و مردمش چقدر جالبن

تاوقتی که حالت خوبه و به کسی احتیاج نداری
تاوقتی سنگ صبوری 
تا وقتی فقط خوبی میگی 
خوبی 
وقتی حالت بد بود و یک گوشه از باری که تحمل می کنی و ریختی بیرون
دیگه کسی و نداری
دیگه تنهایی
چقدر باحاله رسم زمونه
دوست دارم زمونه


نوشته شده توسط :G12
سه شنبه 18 بهمن 1390-01:01 ب.ظ


سلام به همه دوستای گل پرسپولیسی و غیر پرسپولیسی خودم

بالاخره بعد چند سال پرسپولیس دل ما رو شاد کرد

این برد به اندازه 10 تا برد می ارزید

پرسپولیس 3 - 2 استقلال

قـــــــــــــــــــــــــــــــــــرمـــــــــــــــــــــزتـــــــــــــــــــــــــــه

فکر کنم اینم ادامه اتفاقای خوب امروز بود


Napic.org Wallpaper 3D Smile 2 200x1608 خندانک های ۳بعدی




نوشته شده توسط :G12
پنجشنبه 13 بهمن 1390-09:15 ب.ظ

چند وقتی بود که دیگه از خدا ناامید شده بودمو  خسته 

حتی بعضی وقتی به علت تنبلی نمازمو نمی خوندم 
دیروز یک بحثی شد با یکی از بچه ها گفت چرا نماز نمی خونی
گفتم همونقدری که خدا هوامو داره و بهم کمک می کنه منم تشکر می کنم ازش
گفت مثلا چی 
گفتم مثلا دلم بارون میخواد چرا یک بارون نمیاد خندید
گفت بچه شدی؟
گفتم آره
امروز که از خواب بیدار شدم بارون میومد
سریع شال کلاه کردم رفتم بیرون راه رفتن
داشتم از بارون لذت می بردم که یکی از بچه ها زنگ زد
گفت برو چکو بگیر
گفتم چک چی ؟
گفت  .....
سریع رفتم بانک و پولارو گرفتم
همینطور که داشتم به حرفای دیروزمو ناشکری هام فکر می کردم 
تو خیابون یک آقای نسبتا معلولی از جلوم رد شد
همونجا گفتم خدارو شکر
و تصمیم گرفتم ناشکری و بذارم کنار
-----------------------------------------------
قضیه چک اینه که یه سه ماهی یک پروژه واسه یک شرکته انجام دادیم 
اونام نامردی نکردن
پروژه رو که تحویل گرفتن 
نه هزینه هایی که خرج کرده بودیمو دادن و دادن
نه مبلغ توافقی قرار دادو 
بعد از کلی بحث صاحب شرکته گفت ما طرف قرار داد شهرداری ایم
مثل شما
هروقت شهرداری به حسابمون پول واریز کنه ما هم با شما تسویه می کنیم

بچه ها همه رو حساب من اومده بودن تو پروژه و ............
اونموقع دلم میخواست برم کل پروژه رو داغون کنم 
الان که پولمونو دادن سهم بچه هارو دادم
عجب روزی بود امروز
امیدوارم از یک جا دیگه از دماغم درنیاد


نوشته شده توسط :G12
پنجشنبه 13 بهمن 1390-01:22 ب.ظ

از صبح که دارم وبگردی میکنم این عکس و دیدم همش تصمیم گرفتم تو بلاگم بذارمش باز پشیمون شدم آخرسر هم واسه خنک شدن دلم گذاشتمش

به نظر شما علم بهتره یاثروت ؟ علم بهتره یا کمپرسی؟


-------------------------------------------------
نتیجه اخلاقی
علم بهتره یاثروت؟
بعضی میگن علم بعضی میگن ثروت و بعضی ها انتخابش براشون سخت بود آخه حتما قرار بوده یکی رو نقض کنن
ولی به نظر من؟
تا حالا شده بچه های کوچیک دستفروش و ببینین که به جای اینکه مثل هم سن و سالای خودشون به بازی و تفریح روی بیارن دستفروشی می کن؟زنانی که خودفروشی می کنن چطور؟ملموستر بگم ؟ تاحالا شده مجبور بشی درس و دانشگاه رو به خاطر هزینش کناربذاری؟
تاحالا دیدی مریضی به خاطر نداشتن پول بمیره؟
می دونی چند تا پروژه و طرح علمی به خاطر نبودن پول به فراموشی میره؟
به نظر من نه اون بچه دستفروشی رو دوست داره نه کسی از خودفروشی لذت میبره
نه اینکه سربرج کرایه خونه و فیش آب و برق و گازو  ...... شکم گشنه علم سرشون میشه
من که میگم ثروت خیــــــــــــــــــــــــــلی بهتر از علمه


نوشته شده توسط :G12
یکشنبه 9 بهمن 1390-06:37 ب.ظ

امروز بادوتا از دوستام  یا بهتره بگم دوستم و داداشش رفته بودیم بیرون

امیروعلی
امیر چون میدونست من بازی حکم دوست دارم گوشیشو درآوردو داد یکم بازی کردم
کلی حال داد
ولی حیف که فایل سورسشو نداشت
هرچقدرتو نت هم گشتم پیدا نکردم
برای اولین دفعه می خوام داد بزنم منم از اون بازیه میـــــــــــــــــــــــــــــخوام
---------------------------------------------------
نخند
بده نخند


نوشته شده توسط :G12
شنبه 8 بهمن 1390-09:34 ب.ظ

چند سالیه سرگرمیه من شده یا فیلم نگا کردن یا وبگردی

ماهواره که به حول قوه زور بابام تو خونه ممنوعه
ماهواره که چه عرض کنم کلا تکنولوژی روز
فیلمامم که نگا میکنم کلا می خرم که سایتی که از روش میخریدم و کیفیت فیلم هاش قابل قبول بود توسط سربازهای گمنام امام زمان درش تخته شده و صاحبش که گویی با دشمنان نظام همکاسه بوده و قصد ترویج موارد ضد فرهنگی و مقایر بانظامو داشته به اشد مجازات رسیده و تا پیدا کردن یک باند مخوف و مورد اعتماد دیگه این سرگرمیه ما پریده
می مونه بلاگ گردی که اینروزا باتوجه به نزدیک شدن به دهمه پرافتخار فجر(زجر)سرعت اینترنت درحد قابل قبولی کاهش و دربرخی موارد دچار قعطی میشه که این قطعی ها بیشتر درضمینه سایت های بیگانه و ..... ازجمله بلاگفا و بخش نظراتش


نوشته شده توسط :G12
شنبه 8 بهمن 1390-04:05 ب.ظ

یکی از دوستا میپرسه یعنی خدمت سخته؟اونیکی دیگه میگه همیشه دوست داشتم پسربودم میرفتم خدمت

اون یکی پسره معاف شده میگه خدمت که کلی خاطرست
فقط دوتا از خاطراتمو براتون میگم
خاطرات تلخ و شیرین زیاده
ولی فکر کنم این دوتا تلخ ترین و شیرین ترین خاطره ای باشه که من به یاد دارم 
اول بذار بگم که خدمت هرچقدرهم سخت باشه باید تحمل کرد و گذروند و سختی مال مرده
باید بری تا به میهنت خدمت کنی (این حرف مفته اوناییه که خدمت نرفتن یا با هزار پارتی لای پر قو خدمت کردن)
برا اونایی که میخوان برن خدمت باید بگم اگه سوادت کمه درحد دیپلم بهترین جای خدمت سپاهه
اما اگه تحصیلات دانشگاهیی داری بهترین جای خدمت ارتشه
نیروی انتظامی هم بدترین ارگان واسه خدمته و فرقی نداره
البته داخل پرانتز بگم اگه پارتی داشته باشی فرقی نداره کجا باشی
خب اول خاطره خوبه رو بگم
یادمه دوشنبه صبح ساعت 7 صبح رفته بودم کانکس نگبانی دم در خونه سرکنسول از خودراضی عربستان و تحویل گرفته بودم و تا صبح سه شنبه ساعت 8 اونجا تنهایی نگهبانی داده بودم(البته پست هاش خیلی جالب بود چون من تنهاسرباز درجه دار کلانتریمون بودمو تعداد نگهبان های اون پست 3 نفر بودن و دو تاشون کادری بود و من فقط سرباز بودم باید 7 صبح تحویل میگرفتم ولی ساعت چند روز بعد ازم تحویل میگرفتن با خدا بود)
ساعت 8 بعد از نوشتن دفترتغییر و تحول راهی می شدم برم 24 ساعت مثلا استراحت کنم که ماشین رئیس پیداش شد و اعلام فرمودن آماده باشه بپر بالا بریم کلانتری و خلاصه تارفتیم کلانتری و خواستیم یک چرتی بزنیم بیدارمون کردن پاشو باید بری آماده باش . ناهاررو خوردیمو ساعت 2 به سمت محل تعیین شده رهسپار شدم و نیم ساعت بعد اونجا بودم. هواسرد ، کنار خیابون،من با تقریبا 10 تا سرباز دیگه از کلانتری های و یک 10 تایی کادری و یک 20 تایی جوجه کادری(جوجه کادری اصطلاحی بود که درمورد کادری هایی به کارمیرفت که هنوز درحال آموزش بودن) 
باید اونجا میچرخیدیم که شاید برای مردم اتفاقی نیوفته او مردم با خیال راحت آتیش بازی چهارشنبه سوریشونو انجام بدن.خلاصه اوایل شب شده بود و حسابی یخ کرده بودیمو خبری نبود. درحالی که دونفر دونفر کوچه هارو بالا و پایین میکردیم به ساعت های 9 شب که رسید مردم کم کم شروع به آتیش بازی کردن
کوچه ای که ما مسئولش بودیم مثل باقی کوچه ها مردم باترس و لرز گهگاهی ترقه می انداختن تا اینکه خودم یک گوشه آتیش روشن کردم که گرم بشیم و مردم دیدن چراغ سبزه زدن بیرون
آخ که چه لذتی داشت مردم ازت نترسن و مراسم چهارشنبه سوریشونو برگذارکنن و بهت بگن دستت درد نکنه جناب سروان اجازه دادین و شادی بچه هارو ببینی و لذت از اون بالاتر اینه که از همسایه ها یی زنگ بزنه 110 که مامورهای شما خودشون به مردم اجازه دادن آتیش بازی کنن و دارن کوچه رو منفجر می کنن و گشت 110 بیاد سراغت
البته خدارو شکر تو حوزه کلانتری خودمون بودمو گشتی هم آشنا و بهم خبرو دادو رفت وگرنه بازداشتگاه روشاخش بود.
اما خاطره تلخ
بدترین کارتو دوره سربازی بدرقه متهم و بردن پرونده به دادگاهه
یکروز یک بنده خدایی که 2 سالی هم از خودم کوچیکتربود و به خاطر یک سکه بهار آزادی مهریه خانومش که هنوز طلاق نگرفته بود دادن دست من که ببرم دادگاه
خب منم تازه چند ماهی بود رفته بودم تو کلانتری و هنوز نمیدونستم متهم یعنی چی 
بنده خدارو دست بند نزدمو گفتم بابت یک سکه فرار نمیکه
چشمتون روز بد نبینه بی وجدان همینکه چشم ازش برداشتم غیبش زده بود
متهم فرار کرده بود
فقط کسایی که خدمت رفتن میدونن یعنی چی
قانونش اینه میری تو زندان تا متهمت پیدابشه
خدا خیرش بده متهمه رو 
به خطرش یک 48 ساعتی رفتم بازداشتگاهی که از بازداشتگاه کلانتری ها هم صدمرتبه بدتر بود
هواسرد
پنجره شکسته
پتوها کثیف
دستشویی نداشت
بعدشم یک سال دنبالش بودم و یک ماه مونده بود خدمتم تموم بشه شانس آوردمو تونستم بگیرمش
منتهی حسابی از خجالتش دراومدم و تا می خورد زدمش
واقعا ترسناکترین چیز اینه که تویی که عمری آسه رفتی و آسه اومدی و درسخوندی که کسی بشی به خاطر یک نامرد بخوای بیوفتی زندانو سابقه داربشی که  من شانس آوردم وگرنه خیلی ها بودن که متهمشون پیدا نشده بودو میوفتادن زندان
نصیحت به دوستای خدمت نرفته
اگه خدایی نکرده رفتین خدمت و خدایی نکرده قرار شد دوسال از عمر نازنینتون
اونم از بهترین سال هاشو حروم کنین
بازم خدایی نکرده تو نیروی انتظامی
به هیچ متمی رحم نکنین
چه بچه ، دختر،زن ، جوون ....
تازه باید همیشه توسرمتهم بزنی که ازت بترسه و حساب ببره
--------------------------------------------------------------------
به خاطر همین تجربیاتم یکی ازبلاگ ها یک مطلبی گذاشته بود که دزد اومده بوده خونشون بعد 12 شب زنگ زدن 110 و تا 2 طول کشیده اومدن و یارو که اومده انگشت  نگاری یو چسبیده بوده به جعبه کاندوم و انگشتنگاری از رو اون که منم تو نظراتش نوشتم هیچوقت 12 شب بابت دزدی تو کشور ما که هیچ تو هیچ کشوری برا انگشت نگاری نمیان که دیگه باعث شد صاحب بلاگه دیگه به بلاگ من نیاد
خب چکار کنم نیاد
آخه دروغ نوشته بود من شرط میبندم تو کشور ما تو روز روشنشم به زور میان برا انگشت نگاری تازه اونم تحت شرایطی
--------------------------------------------------------------------
آخیش
دهنم کف  کرد


نوشته شده توسط :G12
شنبه 8 بهمن 1390-03:16 ب.ظ


Songwriters: Hodges, David; Lee, Amy; Moody, Ben;
I'm so tired of being here, suppressed by all my childish fears
And if you have to leave, I wish that you would just leave
Your presence still lingers here and it won't leave me alone

These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me

You used to captivate me by your resonating light
Now, I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts my once pleasant dreams
Your voice it chased away all the sanity in me

These wounds won't seem to heal, this pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me

I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me, I've been alone all along

When you cried, I'd wipe away all of your tears
When you'd scream, I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have all of me, me, me
---------------------------------------------------------
از بودن در اینجا خسته شدم
تحت فشار ترسهای کودکانه قرار گرفتم
اگه مجبوری ترکم کنی، آرزو می کنم که هرچه زودتر بری
چون وجودت رو هنوز اینجا احساس می کنم
و من رو تنها نمیگذاره
به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن
این درد خیلی کاریه
اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه
وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم
عادت داشتی من رو مجذوب نورهای طنین اندازت کنی
ولی حالا محسور زندگی شدم که تو برام به جا گذاشتی
صورتت تمام رویا های من رو شکار می کرد
صدات عقل و هوشم رو از من می گرفت
به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن
این درد خیلی کاریه
اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه
وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم
خیلی سعی کردم به خودم بقبولونم که تو رفتی
ولی اگر چه هنوز با منی
من همیشه تنهای تنها بودم
وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم
--------------------------------------------------------------

آهنگی که با هم گوش می کردیمو خیلی دوست داشتیه

برات گذاشتم  



نوشته شده توسط :G12
جمعه 7 بهمن 1390-10:05 ب.ظ

سلام خدمت دوستای گل

بچه ها من اصلا حوصله کلاس رفتن ندارم
می خوام مدرک زبان بگیرم
اینو بگم به خاطر کلاسایی که خیلی وقت پیش
میرفتم و به مدد فیلم هایی که نگاه می کنم 
شنیداری و صحبت کردنم توپه
فقط ترجمه ای
به قول ما دیکته ای
گرامری
هیچی یادم نمونده
چندتا کتاب خوب
راه حل خوب؟؟؟؟؟؟؟
-----------------------------
بله میدونم کانورسیشنه یا لسنینگه 
ایراد نگیر قصد کمک داری راهنمایی کن
-----------------------------
راستشوبخواین وقتشم دارم برم کلاس
اول اینکه حوصلشوندارم
دوم بایدبری مثل بابابزرگاوسط یکسری بچه بشینی
اصلا کلاس رفتن سخته


نوشته شده توسط :G12
پنجشنبه 6 بهمن 1390-11:12 ب.ظ

اینروزا خیلی خیلی گیجم

گیج گیج
چند مورد نچندان مهم واسه گفتن
یک سوال؟
به نظر شما این آدمایی که واسه نوروز ما رای گیری می کنن که مال مایه یا افغانستان واقعا از تاریخ می دونن یا نه؟واقعا می دونن تاریخ چیه؟تاریخ کشور مارو چی ؟ نمی دونن افغانستان جزو کوچکی از ایران ما بوده؟ البته به قول یکی از دوستام اینا همش سیاسته ولی خب به نظر من باید در اندازه خودم تلاش کنم
نباید؟
----------------------------------------------------------------------
امروز داشتم وب گردی میکردمو هرکدوم از وب ها که جالب بودن سعی می کردم یک نظری بذارم بعد یک ساعت گشتن تازه فهمیدم به خاطر اشکالات اینترنتی نظراتم ثبت نمی شده و پیغام می داد امکان درج پیام تبلیغاتی موجود نمی باشد
شایدم علتش مرورگریه که استفاده می کنم .
باز خدا رو شکر جنبه مثبت این وب گردی خوندن مطالب قشنگی بود که یکیشون منو یاد یکی از خاطراتم انداخت
یکی از بلاگ ها اول پستشو با همه چی آرومه شروع کرده بودو منو یاد آهنگ حمید طالب زاده انداخت
و بعدش یاد یکی از خاطراتم انداخت
خدمت بودم که حمید طالب زاده تازه این آهنگ و خونده بود و همه بچه های کلانتری این آهنگ و تو گوشیشون داشتن
منم شرو شور و پر دردسر بودم
چرا دروغ
همیشه توفکر بودنم باعثش بود تا پرشور بودنم
یکروز سرهنگ حفاظت اطلاعات اومده بود تو کلانتریمونو یادمه ماه رمضون بود و سر استراحت بحثمون شد و بدجور باهاش بحث کردم و آخرکار گفتم من که ماه رمضونه دروغ نمیگم
اونم دید داره ضایع میشه منو فرستاد بازداشتگاه و وقتی برگشتم بچه ها برام شعر می خوندن همه چی آرومه g12 زندونه
هرچند سربازی بدترین دوران زندگیه یک مرده ولی تنها دلخوشی ما به همین خاطراتشه
--------------------------------------------------------------------
دلم واسه خواهرم تنگ شده
چند وقتیه نیست که سربه سرم بذاره یا من سربه سر اون بذارم
البته به یک هفته نرسیده
با آقاشون رفتن مسافرت
نکنه آبجی خانوم اومدی مشهد و چیزی به من نگفتی که اومدی شهر ما؟
راستشو بگو فاطمه خانوم
-------------------------------------------------------------------
چند وقت پیش؛نه نه دو سه سال پیش سریال لاست و دیدم کلی گیج بودم،گیج شدم فکر کنم علتش فاصله های زمانی زیادی بود که بین تولید فصل هاش افتاده بود،طی یکی دو هفته گذشته دوباره نگاش کردم این دفعه دیگه گیج نشدم فقط یک چیز جالب متوجه شدم،توی این سریال یک سری نفرات سعی میکردن با گفتن این حرف که جزیره می خواد یا سرنوشته یک سری چیزو به خورد بقیه بدن و جالب اینجاست که جوابشم فقط یک نفر می دونست به نام جیکوب که هیچ کس ندیده بودش و یک رهبر داشتن به نام بن که همش می گفت جیکوب اینطور خواسته که اونم حتی جیکوب و ندیده بود و جالب هم اینجاست که بقیه هم به حرفش می کردن و صداشون در نمیومد، منو یاد یک چیزی انداخت که مدته زیادیه باهاش زندگی می کنیم،می دونین منظورم چیه مگه نه؟
--------------------------------------------------------
خسته شدم
زیاد حرف زدم
بای


نوشته شده توسط :G12
سه شنبه 4 بهمن 1390-07:03 ب.ظ

یك خبر تازه شنیدم گفتم شاید شما نشنیده باشید سازمان ملل متحد نظر
سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است مبنی بر این
که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند این روز به نام
ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمل زده نشود این روز به نام
افغانستان ثبت خواهد شد.از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران
و ایرانی از جهان محو شود.نگذارید که بلایی که بر سر ......خلیج فارس ما
آمدبر سر نوروز ما هم بیاید . ایرانی نیستید اگه نرین و رای ندین.




نوشته شده توسط :G12
پنجشنبه 29 دی 1390-06:23 ب.ظ

تا حالا شده دنبال کار بگردی؟

جدی ؟
دنبال کاری ؟
دنبال کار بهتری ؟
پس حتما برخی از آگهی های کار که لج آدمو درمیاره رو دیدی؟
ندیدی؟
این یکیو چطور؟


جدا به یک حسابگر محتاجن
آخه تا پیش دانشگاهیتو بگیری میشی 18 سال
به فرض نموندن پشت کنکور و گرفتن کارشناسی 4ساله میشی 22 ساله
اگه ارشد بخوای که وا مصیبته
2سالت برا خدمت تلف میشه 24 ساله میشی
بعدش اگه کارحرفه ای گیرت بیاد تا 30 ساله بشی 5 سال سابقه کار حرفه ای داری وگرنه اگه ارشد بخونی و ....
با این وضع بیکاری و بیدادی بیکاری .مخصوصا کارهای حرفه ای 
شایدم من خیلی منفی نگرو ضعیفمو میشه همه اینارو باهم داشت و همچنانم الاف باشی و دنبال کار که بری تو این شرکته
--------------------------------------
تازه یه بندشو یادم رفت که متاهلم باشی
کی میره این همه راهو؟
----------------------------------------------
درضمن بچه ها به آدرس ایمیلی که داده توجه کنین


نوشته شده توسط :G12
جمعه 23 دی 1390-12:39 ب.ظ











  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2